رضا قليخان هدايت
2139
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام گويد شبى تيرهرنگ و دراز و مجاور * چو زلفين و ميعاد و هجران دلبر به لؤلؤ از او فرق گردد مزين * به قير و از او روى گيتى مقير كشيده مظلهء سپه بر ثريا * فروهشته دامنش بر گوى اغبر چو بر روى فرعون بر دست موسى * به روى فلك بر ثريا منور هوا چون ضمير ستمكار تيره * ستاره چو رخسار مؤمن به محشر شمال اندر او گر بجنبد نداند * فراز از نشيبى و از كوه كردر ز هولش دل و طبع روباه گيرد * دل شير جنگى و طبع غضنفر مجره بسان لبالب خليجى * روان گشته از شير در بحر اخضر سيه كرده عفريت بر زهره گردون * ز انجم كشيده بر او خشت و خنجر چو عهد عدو جرم آفاق تيره * چو تيغ يلان روى مريخ احمر هوا زو به سيماب صبح خجسته * فروشست شست زنگار از طرف خاور سوى باختر كرد شب روى و برزد * سپاه سپيدهدم از كوه سر بر به لاله بدل كرد گردون بنفشه * به پيروزه بخريد ياقوت احمر گريزان شب و تيغ خورشيد يازان * چو عمرو لعين از خداوند قنبر برآمد به كوه آنكه آرام و جنبش * به دو داده در دهر يزدان گرگر دل و چرخ گردان و چشم زمانه * چو آشفته بحرى كه آبش معصفر ازو كم و زو بيش آرام و جنبش * ازو بر زمين در و بر چرخ زيور زمين گاه پوشيده زو گه برهنه * شجر زو گهى مفلس و گه توانگر كشد دشت را گه بساط مدثر * دهد باغ را گاه حلهء مطير زبرجد كند كبك در كوه بالين * پرندين كند گور در دشت بستر صبا را ندانى ز عطار تبت * زمين را ندانى ز ديباى ششتر گل سرخ از روى خوبان به خجلت * بنفشه چو زلفين جانان معطر چو در سبز كله خوشآواز راوى * سراينده بلبل ز شاخ صنوبر كه از ابر تارى و خورشيد رخشان * چو تيغ على بوده در كتف كافر